اختلالات خوردن

 

یک دیدگاه رایج مبنی بر اینکه اختلالات خوردن یک شیوه زندگی انتخاب شده است وجود دارد. اختلالات خوردن درواقع یک بیماری جدی و اغلب مرگبار است که موجب مشکلات شدید در رفتار غذا خوردن فرد می شود. وسواس ها در مورد غذا، وزن و شکل بدن و همچنین ممکن است نشانه اختلال خوردن باشند.

اختلالات خوردن رایج شامل آنورکسیا نوروزا، بولیمیا نوروزا،و اختلال بینج ایتینگ است.

آنورکسیا نوروزا

افراد مبتلا به آنورکسیا نوروزا ممکن است حتی اگر به طور خطرناکی دارای کمبود وزن باشند خود را دارای اضافه وزن بدانند.

افراد دارای اختلال آنورکسیا نوروزا معمولا بارها و بارها خود را وزن می کنند. میزان مواد غذایی مصرفی خود را به شدت محدود می کنند. و مقدار کمی از غذاهای خاصی را مصرف می کنند.

آنورکسیا نوروزا دارای بالاترین میزان مرگ و میر در بین اختلالات روانی است. درحالیکه بسیاری از زنان و مردان جوان دارای این اختلال از عوارض ناشی از گرسنگی میمیرند سایر افراد دارای این اختلال در اثر خودکشی می میرند. خود کشی در زنان دارای این اختلال بسیار رایج تر از سایر اختلالات روانی است.

علایم این اختلال عبارتند از:

خوردن غذا به شدت محدود است

لاغری شدید(شکنندگی)

بی وقفه به دنبال لاغرشدن هستند و عدم تمایل به داشتن وزن طبیعی یا سالم

ترس شدید از دست دادن وزن

تصویر بدن تحریف شده، عزت نفس به شدت تحت تاثیر اداراکات از شکل و وزن بدن، یا انکار پایین بودن جدی وزن بدن قرار دارد.

علایم دیگری که ممکن است در طول زمان توسعه پیدا کنند شامل:

نازک شدن استخوان ها (استئوپنی یا پوکی استخوان)

کم خونی خفیف وضعف عضلات

مو و ناخن های شکننده

خشکی و زردرنگ شدن پوست

رشد موهای زاید در سرتاسر بدن

یبوست شدید

فشار خون پایین و کندی تنفس

آسیب به ساختار و عملکرد قلب

آسیب مغزی

ناتوانی کل ارگانهای بدن

کاهش درجه حرارت داخلی بدن موجب می شود که فرد در تمام مدت احساس سرما کند

احساس رخوت، تنش یا خستگی تمام وقت

ناباروری

 

بولیمیا نوروزا

افراد دارای اختلال بولیمیا نوروزا دارای دوره های عود کننده و مکرر خوردن غیر معمول مقدار زیادی غذا و احساس عدم کنترل بر این دوره هستند.

بینج ایتینگ با رفتارهایی که پرخوری را جبران می کنند مانند استفراغ اجباری، استفاده بیش از حد از ملین ها یا دیوریتیک ها، روزه داری، ورزش های سنگین یا ترکیبی از این رفتارها ادامه پیدا می کند.

برخلاف آنورکسیا نوروزا افراد مبتلا به بولیمیا نوروزا معمولا سلامتی و وزن طبیعی بدن خود را حفظ می کنند.

علایم این اختلال عبارتند از:

تورم گلو و گلودرد مزمن

در ناحیه گلو و فک غدد بزاقی متورم وجود دارد.

ساییده شدن مینای دندان، و افزایش حساسیت و پوسیدگی دندان ها، دراثرقرار گرفتن در معرض اسید معده

اختلال ریفلاکس اسید معده و سایر اختلالات گوارشی

ناراحتی و تحریک پذیری روده در اثر سومصرف ملین ها

کم آبی شدید بدن در اثر تصفیه مایعات

عدم تعادل الکترولیتی(سطوح پایین و یا خیلی بالای سدیم، کلسیم پتاسیم و سایر مواد معدنی) که می تواند منجر به سکته مغزی یا حمله قلبی شود.

 

اختلال بینج ایتینگ

افراد مبتلا به اختلال بینج ایتینگ، کنترل غذا خوردن خود را از دست می دهند.

برخلاف بولیمیا نوروزا دوره های بیج ایتینگ به دنبال تصفیه، ورزش مفرط، یا روزه داری نیستند.

در نتیجه افراد دارای اختلال بیج ایتینگ چاق و دارای اضافه وزن هستند.

بینج ایتینگ رایج ترین اختلال خوردن در ایالات متحده است.

علایم این اختلال عبارتند از:

خوردن غیر معمول مقادیر زیادی غذا در یک زمان مشخص

خوردن در زمانی که شما کاملا سیر هستید و یا گرسنه نیستید

سریع غذا خوردن در حین دوره های خوردن

خوردن تا زمانی که شما بطور ناراحت کننده ای سیر باشید

خوردن به تنهایی و یا به صورت مخفی برای جلوگیری از خجالت کشیدن

احساس ناراحتی، خجالت یا گناه ، درباره خوردن

رژیم گرفتن مکرر، احتمالا بدون کاهش وزن

 

عوامل خطر

اختلالات خوردن اغلب در سالهای نوجوانی یا جوانی ظاهر می شود. اما ممکن است در دوران کودکی یا بعد از آن در طول زندگی نیز ادامه پیدا کند. این اختلالات بر هر دوجنس موثراست. اما نرخ آن در بین زنان بالاتر از مردان است. مردان نیز مانند زنان مبتلا به اختلالات خوردن احساس تحریف شده ای از تصویر بدنی خود دارند. برای مثال مردان ممکن است دارای اختلال دیسمورفیک عضلانی باشند. نوعی اختلال مشخص شده همراه با نگرانی شدید در مورد عضلانی تر شدن بدن.

محققان دریافتند که اختلالات خوردن ناشی از تعامل پیچیده عوامل ژنتیکی، بیولوژیکی، رفتاری، روانی و اجتماعی است. محققان از آخرین تکنولوژی و علم به منظور درک بهتر اختلالات خوردن استفاده می کنند.یک رویکرد شامل مطالعه ژن های انسانی است.

محققان تلاش می کنند تا تغییرات DNA را که با افزایش خطر ابتلا به اختلالات خوردن در ارتباط است تشخیص دهند.  مطالعات تصویر برداری مغز نیز درک بهتر ی را از اختلالات خوردن ارائه می دهند. به عنوان مثال محققان اختلافاتی را در الگوهای فعالیت مغزی در زنان مبتلا به اختلالات خوردن در مقایسه با زنان سالم یافتند. این نوع تحقیق می تواند به توسعه روش های جدید در تشخیص و درمان اختلالات خوردن کمک کند.

 

درمان

تغذیه مناسب، کاهش ورزش های سنگین، توقف رفتارهای تصفیه، پایه های درمان اختلالات خوردن هستند.

برنامه های درمانی برای نیازهای فردی طراحی شده و ممکن است شامل یک یا چند مورد زیر باشند:

برنامه های فردی،گروهی و/یا خانواده درمانی

مراقبت های پزشکی و نظارت

مشاوره تغذیه

دارودرمانی

منبع: NIH

اختلال وسواسی-جبری

اختلال وسواسی-جبری یک اختلال رایج، مزمن و طولانی مدت است که در آن شخص، به شکل غیر قابل کنترلی، تمایل به تکرار بیش از حد افکار(وسواس ها) و رفتار(اجبارها) دارد.

علایم و نشانه ها

افراد مبتلا به اختلال وسواسی جبری ممکن است علایم مربوط به وسواس، اجبار یا هردو را داشته باشند. این علایم می توانند در تمام جنبه های زندگی مانند کار، مدرسه و روابط شخصی، اختلال ایجاد کنند.

وسواس ها

افکار، تصورات یا تصاویر ذهنی هستند که موجب اضطراب می شوند.

وسواس های شایع عبارتند از:

ترس از میکروب یا آلودگی

افکار ناخواسته ممنوعه یا تابو شامل سکس، مذهب یا آسیب

افکار تهاجمی نسبت به خود یا دیگران

داشتن چیزهای متقارن یا در یک نظم کامل

اجبارها

رفتارهای تکراری است که فرد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری احساس می کند که به پاسخ دادن در مقابل افکار وسواسی تمایل دارد.

اجبار های رایج شامل:

تمیز کردن بیش از حد یا شستن دست

مرتب کردن و سامان دادن اشیا به شیوه ای دقیق و خاص

به طور مرتب چیزها را چک می کند (مانند مواردی که مرتبا بررسی می کنید که ببینید درب قفل شده است یا اجاق گاز خاموش شده است یا نه؟)

اجبار شمردن

همه آیین ها و عادت ها اجبار نیستند. هرکسی گاهی اوقات دوبار چیزهارا چک می کند. اما یک شخص با اختلال وسواسی-جبری به طور معمول، افکار یا رفتار خود را نمی تواند کنترل کند. حتی وقتی که این افکار یا رفتار به طور مفرط سازماندهی شده هستند.

حداقل یک ساعت در روز را با این افکار یا رفتار سپری می کند.

وقتی که رفتار ها یا آیین ها را انجام می دهد از چیزی لذت نمی برد.اما ممکن است به طور مختصر در مقابل اضطرابی که به علت این افکار ایجاد شده است، احساس تسکین کند.

مشکلات قابل توجه در زندگی روزمره که به علت این افکار یا رفتارها ایجاد شده است را تجربه می کند.

برخی از افراد دارای اختلال وسواسی جبری، دارای اختلال تیک هستند.

تیک های حرکتی، ناگهانی، مختصر، حرکت های تکراری، مانند چشمک زدن و سایر حرکات چشم،صورت، بالا انداختن  شانه، تکان دادن سریع سر یا شانه است.

تیک های صوتی رایج شامل پاکسازی گلو، خرناس یا صداهای خشن

علایم ممکن است با گذشت زمان بهتر و یا بدتر شوند.

افراد مبتلا به اختلال وسواسی جبری ممکن است با اجتناب کردن از موقعیت هایی که موجب وسواس در آنها می شود، سعی کنند به خودشان کمک کنند. یا ممکن است سعی کنند با الکل یا دارو خود را آرام کنند.

اگرچه اکثر بالغین دارای اختلال وسواسی جبری تشخیص می دهند،  که آنچه آنان انجام می دهند، بی معنی است. اما بعضی از بزرگسالان و اکثر کودکان، ممکن است متوجه رفتارغیرعادی خود نشوند . والدین یا معلمان معمولا علایم اختلال وسواسی-جبری را در کودکان تشخیص می دهند.

اگر شما فکر می کنید که دارای اختلال وسواسی جبری هستید، با پزشک خود درمورد علایمتان صحبت کنید. در صورت عدم درمان، اختلال وسواسی-جبری می تواند بر تمام جنبه های زندگی شما اثرگذار باشد.

وسواس یک اختلال رایج است که بر بزرگسالان، نوجوانان و کودکان در سراسر جهان اثر گذار است. اکثر افراد دارای این اختلال از سن ۱۹ سالگی تشخیص داده می شوند. معمولا سن شروع آن در پسران زودتر از دختران است. اما شروع آن بعد از 35 سالگی اتفاق می افتد.

علل این اختلال ناشناخته است، اما عوامل خطر عبارتند از:

ژنتیک

مطالعات بر روی دوقلو ها و خانواده های آنان نشان داده است که افراد دارای بستگان درجه اول دارای اختلال وسواسی-جبری، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به این اختلال هستند.

تحقیقاتی که جهت بررسی ارتباط بین اختلال وسواسی-جبری و ژنتیک درحال انجام هستند، ادامه می یابد و ممکن است به بهبود تشخیص و درمان این اختلال کمک کند.

ساختار مغز و عملکرد آن

مطالعات تصویر برداری اختلافاتی را در بین قشر جلویی مغز و ساختار های زیر قشری، در بین مبتلایان به اختلال وسواسی-جبری نشان داده است. به نظر می رسد که بین علایم اختلال وسواسی-جبری و ناهنجاریها در مناطق خاصی از مغز ارتباط وجود دارد. اما این ارتباط روشن نیست. تحقیقات هنوز درحال انجام است. درک علل این اختلال، به تعیین درمان های خاص و شخصی برای درمان کمک خواهد کرد.

محیط

افرادی که در دوران کودکی مورد آزار فیزیکی یا جنسی قرار گرفته، یا سایر تروما ها را تجربه کرده اند، در معرض افزایش خطر جهت ابتلا به اختلال وسواسی-جبری هستند. در برخی موارد ممکن است به دنبال یک عفونت استرپتوکوک کودکان دچار اختلال وسواسی-جبری شوند. اختلالات روانپزشکی خود ایمنی اطفال وابسته به عفونت استرپتوکوک (PANDAS)  گفته می شوند.

 

درمان ها

اختلال وسواسی جبری به طور معمول با دارو، روان درمانی یا ترکیبی از هر دو درمان می شود. اگرچه بیشتر بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری به درمان پاسخ می دهند، برخی از بیماران همچنان علایم را تجربه خواهند کرد.

گاهی اوقات افراد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری دارای اختلالات روانی دیگر مانند: اختلال اضطراب، افسردگی، اختلال بدشکلی بدنی(اختلالی که در آن فرد به اشتباه باور دارد که شکل بخشی از اعضای بدن او غیر طبیعی است). هنگام تصمیم گیری در مورد درمان مهم است که اختلالات دیگر نیز در نظر گرفته شوند.

منبعNIH

 

افسردگی یک بیماری واقعی است

من یک آتش‌نشان هستم.باید بتوانم با هر چیزی روبرو شوم.اما خوابم بد بود و روحیه بدی داشتم. چون نمی‌توانستم تمرکز کنم به شغلم صدمه می‌خورد. به گونه‌ای کار می‌کردم که گویی برایم اهمیت نداشت و نمی دانستم هدف آن‌ها چیست. هرگز فکر نمی‌کردم که ممکن است به یک بیماری مبتلا شده باشم. تصور می‌کردم زندگی به همین منوال است.

همگی غم را تجربه می‌کنیم. اندوه یک واکنش نرمال به زمان‌های سخت زندگی است و پس از مدت کوتاهی سپری می‌شود. وقتی فردی دچار افسردگی می‌شود زندگی روزمره و عملکردش مختل می‌شود. افسردگی هم برای خود فرد و هم افرادی که از او مراقبت می‌کنند با درد و رنج همراه است. پزشکان به آن اختلال افسردگی یا افسردگی بالینی می گویند. یک بیماری واقعی است و علامتی دال بر ضعف شخصیت یا عیب فرد نیست. شما نمی‌توانید بطور ناگهانی خود را از آن بیرون بکشید. برای رهایی از آن به درمان نیاز دارید.

علایم و نشانه‌ها:

غم فقط یک قسمت کوچک از اختلال افسردگی است. حتی برخی از مبتلایان به افسردگی احساس غم نمی‌کنند. این اختلال علایم فراوان دیگری هم دارد. حتی می‌تواند علامت جسمی نیز داشته باشد. اگر از چند تا از علایم زیر به مدت بیش از دوهفته رنج ببرید احتمالا به افسردگی مبتلا شده اید.

خلق پایدار غمگین، مضطرب یا احساس تهی بودن.

احساس ناامیدی و دید منفی.

احساس گناه، بی‌ارزشی و درماندگی

عدم علاقه یا لذت از فعالیت‌ها و تفریحات.

خشم زیاد، خستگی، احساس کند شدن.

مشکل در تمرکز و به‌ یادآوردن و ناتوانی در تصمیم‌گیری.

بدخوابی، بیدارشدن زودهنگام یا خواب‌آلودگی.

تغییرات خواب و اشتها.

علایم جسمی پایدار.

عواملی که در افسردگی نقش دارند

عوامل زیادی مانند ژنتیک، عوامل شیمیایی و زیست‌شناسی مغز، مشکلات زندگی، مانند آسیب‌ها، از دست دادن فردی مورد علاقه، مشکل در روابط بین فردی، تجارب ابتدایی دوره کودکی یا هر وضعیت تنش‌زای دیگری ممکن است در افسردگی نقش داشته باشند. افسردگی در هر سنی ایجاد می‌شود اما اغلب در نوجوانی یا دهه سوم یا چهارم زندگی شروع می‌شود. اغلب اختلالات خلقی و اضطرابی بزرگسالان، با اضطراب بالا در دوران کودکی شروع می‌شوند. درواقع اضطراب بالا در کودکی می‌تواند همراه با احتمال بالینی از بروز افسردگی در بزرگسالی باشد.

افسردگی می‌تواند همراه با بیماری‌های جدی طبی مانند دیابت، سرطان، بیماری‌های قلبی و پارکینسون به وقوع بپیوندد. افسردگی می‌تواند این بیماری‌ها را بدتر کند و برعکس. گاهی اوقات داروهایی که برای درمان این بیماری‌ها تجویز می‌شوند با عوارض جانبی خود به افسردگی کمک می‌کنند.

انواع افسردگی

افسردگی دارای انواع متفاوتی است.
افسردگی اساسی: علایم شدیدی دارد که می‌تواند با توانایی شغلی،خواب، مطالعه، خوراک و لذت ‌بردن از زندگی تداخل داشته باشد. می‌تواند فقط یکبار در طول زندگی اتفاق افتد اما اغلب اوقات چندین دوره رخ می‌دهد.
اختلال افسردگی پایدار: خلق افسرده‌ای که حداقل 2 سال طول می‌کشد. کسی که مبتلا به اختلال افسردگی پایدار است ممکن است دوره‌هایی از افسردگی اساسی را همراه با دوره‌هایی ار علایم خفیف‌تر تجربه کرده باشد اما حداقل طول مدت اختلال وی باید 2 سال باشد.
برخی از انواع افسردگی ممکن است کمی متفاوت بوده یادر شرایط خاصی بروز پیداکنند. که شامل موارد زیر هستد.
افسردگی روانپریشانه: فرد علایم شدید افسردگی را همراه با علایمی از روانپریشی تجربه می‌کند. مانند افکار اشتباه ناراحت‌کننده یا قطع ارتباط با واقعیت (هذیان) یا دیدن یا شنیدن چیزهای ناراحت‌کننده‌ای که دیگران نمی‌توانند ببینند یا بشنوند.
افسردگی پس از زایمان: از اندوه پس از زایمان که زنان پس از زایمان به علت تغییرات هورمونی، جسمی و مسئولیت‌های جدید مراقبت ازنوزاد که می‌تواند طاقت‌فرسا باشد به آن مبتلا می‌شوند وخیم‌تر است. حدود 10 تا 15 درصد از زنان پس از زایمان به افسردگی مبتلا می‌شوند.
اختلال عاطفی فصلی: با شروع افسردگی همواره در فصلی خاص مشخص می‌شود. غالباً در زمستان وقتی که نور کم است شروع شده و در طی بهار یا تابستان محو می‌شود. ممکن است این اختلال به‌طور مؤثری با نوردرمانی بهبود یابد ولی در 50 درصد موارد نوردرمانی به تنهایی مؤثر نیست. داروهای ضدافسردگی و روان‌درمانی به تنهایی یا در ترکیب با نوردرمانی می‌توانند علایم اختلال را کم نمایند.
اختلال دو قطبی: این اختلال با افسردگی متفاوت است. اما به این دلیل در اینجا آورده شده است که معمولا مبتلایان به این اختلال دوره‌هایی از خلق افسرده را تجربه می‌کنند. اما افراد مبتلا به اختلال دوقطبی دوره‌های از خلق بالا که به آن شیدایی می‌گویند را نیز تجربه می‌کنند.

افسردگی  افراد رابه طرق مختلفی تحت تاثیر قرار می دهد

کسانی که افسرده می‌شوند همه علایم آن را تجربه نمی‌کنند. برخی تعداد معدودی از علایم و گروهی هم تعداد زیادی دارند. شدت، فراوانی و مدت علایم در هر فردی متفاوت است. همچنین علایم ممکن است در مراحل مختلف بیماری تغییر کنند.

 

اضطراب گاه به گاه یک قسمت نرمال از زندگی است

شما وقتی در کار خود با مشکلی مواجه می شوید ، یا قبل از امتحان دادن یا گرفتن یک تصمیم مهم، احساس اضطراب می کنید. اما اختلالات اضطرابی چیزی بیش از ترس یا نگرانی موقت است. برای یک فرد مبتلا به اختلالات اضطرابی اضطراب از بین نمی رود و در طول زمان می تواند بدتر شود. اضطراب می تواند فعالیت های روزمره مثل  عملکرد شغلی، تکالیف مدرسه، و روابط بین فردی را مختل کند.

اختلالات اضطرابی چند نوع هستند، از جمله: اختلال اضطراب فراگیر، اختلال هراس و اختلال اضطراب اجتماعی.

علایم و نشانه ها در اختلال اضطراب فراگیر

افراد با اختلال اضطراب فراگیر برای ماه ها اضطراب و نگرانی بیش از حد را تجربه می کنند و با علایم مرتبط با اضطراب مواجه می شوند.

به سادگی احساس خستگی می کنند.

به سختی بر موضوعی تمرکز می کنند یا می توانند ذهن خود را خالی کنند.

دچار تحریک پذیری، تنش عضلانی، دشواری در کنترل کردن نگرانی و مشکلات خواب هستند.

اختلال هراس

افرادی که مبتلا به اختلال هراس هستند حملات ناخواسته و غیرمنظره ای دارند که شامل دوره های نگرانی و ترس شدید بوده و گاه ممکن است شامل تپش قلب، یا ضربا ن قلب شدید، لرزش، تعریق، تنگی نفس، یا خفگی و احساس وقوع اتفاقی ناگوار باشد.

علایم اختلال هراس عبارتند از:

حملات ناگهانی و مکرر ترس شدید، و احساس عدم کنترل در طول حملات وحشت

نگرانی شدید در مورد زمانی که حملات بعدی رخ خواهد داد

ترس و اجتناب از مکان هایی که در گذشته حملات هراس در آنجا اتفاق افتاده است.

اختلال اضطراب اجتماعی

افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی ترس مشخصی از موقعیت های اجتماعی وکاری دارند؛ که در آن موقعیت ها دچار احساس خجالت و ترس از قضاوت شدن، ترد شدن، و مجازات شدن توسط دیگران هستند.

علایم اختلال اضطراب اجتماعی عبارتند از:

در حضور دیگران احساس اضطراب می کنند و صحبت کردن با دیگران برای آنان دشوار است.

بسیار خجالتی هستند و در مورد احساس حقارت کردن و احساس خجالت و ترس از قضاوت شدن، ترد شدن، و مجازات شدن توسط دیگران بسیار نگرانند.

از قضاوت شدن توسط دیگران واهمه دارند.

برای روزها و هفته ها قبل از وقوع رویدادی که افراد دیگری در آنجا حضور خواهند داشت نگرانند

از مکان هایی که افراد دیگری در آنجا حضور دارند دوری میجویند

ارتباط با دیگران و حفظ رابطه برای آنان دشوار است

در حضور افراد دیگر ممکن است عرق کنند یا بلرزند و یا دچار احساس تهوع و یا معده درد شوند

عوامل خطر در بروز اختلالات اضطرابی

محققان دریافته اند که عوامل ژنتیکی و محیطی اغلب در تعامل با یکدیگر، عوامل خطر برای بروز اختلالات اضطرابی هستند.

عوامل خاص در بروز این اختلالات عبارتند از:

خجالت یا منع رفتاری در دوران کودکی

زن بودن

داشتن مشکلات اقتصادی

مطلقه یا بیوه بودن

قرارگرفتن در معرض حوادث استرس زای زندگی در کودکی یا بزرگسالی

وجود اختلالات اضطرابی در خویشاوندان نزدیک

سابقه اختلالات روانی در والدین

افزایش سطح کورتیزول دربزاق در بعد از ظهر

درمان

اختلالات اضطرابی به طور کلی به وسیله روان درمانی، دارو درمانی و یا هر دو درمان می شوند.

منبع: NIMH

فلج مغزی

فلج مغزی

فلج مغزی عبارتست از یک اختلال حرکتی و ظاهری همراه با محدودیت‌های فعالیتی و طیف متغیری از مشکلات همراه حسی، رفتاری، شناختی، دریافتی، کلامی، طبی، و اسکلتی- عضلانی. اگرچه فلج مغزی غالبا با صرع و اختلالاتی در فرآیند تکامل تکلم، بینایی و هوشی همراه می‌باشد ولی این آسیب‌پذیری سیستم‌های حرکتی مغزی است که آنرا مشخص می‌سازد. اختلال حرکتی پایه اصلی در فلج مغزی است که بصورت تاخیر تکاملی حرکتی، اختلال در راه رفتن و علایم عصبی واضح شامل تغییرات در تونیسیته (خصوصا افزایش تون) مقاومت پاسیو در برابر کشش، کیفیت حرکات اندامها، باقی ماندن رفلکس‌های اولیه و تشدید یافتن رفلکس‌های کششی بروز می‌کند. ترکیب و شدت علایم و ناتوانی‌های حاصله بسیار متفاوت و متنوع هستند. بعلاوه، مشکلات و ناتوانی‌های حرکتی، ممکنست با اختلالات تکاملی در سایر ابعاد (مانند اختلال تکاملی گلوبال)، محدودیت‌های شناختی و یا تطابقی (نظیر عقب‌ماندگی ذهنی)، نارسایی‌های حسی اولیه (همچون اختلال شنوایی یا بینایی)، اختلالات یادگیری (مثلا ناتوانی در یادگیری یا اختلال بیش‌فعالی و کاهش توجه) یا تشنج (مانند صرع) همراه باشند.

علل

فلج مغزی یک اختلال نورولوژیکی غیرپیشرونده است که از آسیب مغزی در زمان کامل نبودن تکامل مغز ناشی می‌شود. چون تکامل مغز در طول دو سال اول عمر ادامه دارد لذا فلج مغزی از آسیب‌های دوران حاملگی،‌ حین زایمان یا بعد از تولد می‌تواند حادث شود.

علایم بالینی

حدود ۷۰-۸۰ درصد موارد بیماران فلج مغزی از اشکال کلینیکی اسپاستیک آن رنج می‌برند. در اندام‌های گرفتار، افزایش رفلکس‌های تاندونی عمقی، لرزش، افزایش تون عضلانی، ضعف،‌ و فرم اختصاصی پاهای قیچی مانند با تکیه بر روی نوک انگشتان پا مشاهده می‌شود. 10-20 درصد بیماران فلج مغزی از فرم آتتویید یا دیس کینتیک آن رنج می‌برند که به صورت حرکات آهسته چرخشی در دستها یا پاها مشخص می‌شود که اینگونه حرکات در طول دوره‌های استرس تشدید و در حین خواب از بین می‌روند. 5-10 درصد بیماران فلج مغزی دچار نوع آتاکسیک آن هستند که نادرترین فرم فلج مغزی است و بیشتر در تعادل و هماهنگی حرکات مشکل دارند. اینگونه بیماران با پاهای باز راه می‌روند و دچار لرزش در زمان انجام حرکات ارادی بوده به صورتی که برای انجام فعالیت‌های روزمره که نیاز به بکارگیری حرکات ظریف دارند دچار مشکل می‌شوند. اختلالات هوشی در نزد حدود دو سوم بیماران فلج مغزی اتفاق می‌افتد. حدود نصف کودکان مبتلا به فلج مغزی تشنج دارند. اختلالات در رشد، نابهنجاریهای نورولوژیکی نظیر اختلال بینایی یا شنوایی و داشتن مشکل در ادراک لمس و درد از زمره مسایل شایع هستند.

تدابیر درمانی

اهداف درمانی در فلج مغزی کسب بهبودی کامل یا رسیدن به وضعیت کاملا طبیعی نیست بلکه عبارتند از افزایش کارآیی، بالابردن توانایی‌ها و رسیدن و نگهداری وضعیت مطلوب حرکتی، تکامل شناختی، تکامل اجتماعی و عدم وابستگی می‌باشند. بهترین نتایج بالینی در نتیجه مداخلات زودرس و وسیع حاصل می‌شوند. درمان ایده‌آل در کودکان نیازمند به یک برخورد گروهی و تیمی است. درمان گروهی مدرن بر هدف تکاملی کلی بیمارتاکید دارد و نه فقط بر درمان یک وجهی و تک علامتی. اجزا برنامه‌های درمانی دربرگیرنده درمان فیزیکی و رفتاری، معالجات دارویی و جراحی، استفاده از وسایل مکانیکی کمکی و درمان مشکلات همراه طبی بیماران فلج مغزی می‌باشند. هدف از فیزیوتراپی، کاردرمانی، گفتار، و رفتار درمانی عبارت از بهبود تعاملات بین بیمار و مراقبین و نیز حمایت از کانون خانواده می‌باشد.

بهداشت روانی

در بیماران فلج مغزی بدلیل درد مزمن، طردشدن اجتماعی و از دست دادن قابلیت‌ها و داشتن وابستگی، بهداشت روانی آنان تحت تاثیر قرار می‌گیرد. در این بیماران برنامه‌های مراقبتی باید بگونه‌ای باشد که سبب کاهش موانع در حضور و شرکت آنان در محل کار، مدرسه، و فعالیت اجتماعی با استفاده از وسایل مکانیکی نظیر صندلی‌های چرخدار موتوری، تولیدکننده‌های صوتی و تغییرات مناسب در محیط و اجتماع بشود. برنامه‌های نظارتی دوره‌ای جهت ارزیابی اطمینان از برآورده شدن نیازمندیهای بیماران ضروری است. به بیماران باید اطلاعات و آگاهیهای کافی در مورد پیشگیری از وقوع آسیب،‌ ایمنی، و نقل و انتقالات داده شود. کودکان مبتلا به فلج مغزی در معرض خطر بالای طردشدن توسط دوستان و اجتماع هستند. به همین نسبت مراقبین از آنان و افراد خانواده ایشان نیز در معرض خطر افسردگی و کنارگذاشتن از اجتماع هستند و لذا برنامه‌های مراقبتی باید بر مبنای مدل همه جانبه پایه‌گذاری شوند.

برگرفته از کتاب بیماری‌های مغز و اعصاب کودکان

به قلم دکتر علی‌اکبر مومن

عقب‌ماندگی ذهنی

عقب‌ماندگی ذهنی یا ناتوانی عقلانی

تعریف کلی عقب‌ماندگی ذهنی را به صورت اعمال هوشی به‌طور قابل توجه کمتر از معمول همراه با نقایص رفتارهای تطابقی و تظاهر آن در سنین تکاملی ارایه شده است. (انجمن عقب‌ماندگی ذهنی آمریکا) حیطه‌های تکاملی شامل موارد زیر می‌باشد:

حرکتی

تکلمی

شناختی

اجتماعی

فعالیت‌های روزمره زندگی

با توجه به اینکه ۲۵/۲ درصد افراد جامعه بهره هوشی کمتر از ۷۰ دارند و تعداد زیادی از این افراد دچار اختلالات تطابقی هم هستند که تعریف عقب‌ماندگی ذهنی را شامل می‌شود لذا عقب‌ماندگی ذهنی در 3-1 درصد عموم جمعیت مشاهده می‌شود. اکثریت این جمعیت را گروه عقب‌ماندگی ذهنی خفیف تشکیل می‌دهد و شیوع عقب‌ماندگی ذهنی شدید تقریبا ۳ در هر هزار کودک است. عقب‌ماندگی ذهنی در پسران از دختران شایعتر است. (3/1 تا 9/1 به 1) شیوع تاخیر تکاملی گلوبال در کودکان زیر 5 سال مشابه عقب‌ماندگی ذهنی و 3 درصد است.

معیارهای تشخیصی عقب‌ماندگی ذهنی:

برای تشخیص عقب‌ماندگی ذهنی انجام آزمون‌های ضریب با بهره هوشی و تطابقی دقیق و دارای اعتبار، ضروری است. معیارهای تشخیصی عقب‌ماندگی ذهنی عبارتند از:

  • توان عقلانی به صورت قابل توجه کمتر از معمول که با تعیین ضریب هوشی بررسی می‌شود. بهره هوشی کمتر از 68 با تست استنفورد و یا کمتر از 70 با تست وکسلر را عقب‌ماندگی ذهنی می‌نامند.
  • نقص در اعمال تطابقی: بیمار بایستی حداقل در دو مهارت تطابقی دچار اختلال باشد. بدیهی است که این اختلال بایستی براساس سن بیمار تفسیر شود. مهارت‌های تطابقی شامل مراقبت از خود، زندگی روزانه، مهارت‌های اجتماعی و ارتباط با دیگر افراد، کار، اوقات فراغت و سرگرمی، مهارت‌های آکادمیک، و حفظ سلامت است.
  • سن شروع قبل از شروع ۱۸

 

طبقه‌بندی عقب‌ماندگی ذهنی

طبقه‌بندی‌های متعددی مطرح گردیده است اما رایج‌ترین آنها به ترتیب زیر می‌باشد.

الف- خفیف که به ضریب هوشی ۵۰- ۶۸ اطلاق می‌شود

ب- متوسط که به ضریب هوشی ۳۶-۵۰ اطلاق می‌شود.

ج- شدید که به ضریب هوشی ۲۰-۳۵ اطلاق می‌شود.

د- عمیق که به ضریب هوشی کمتر از ۲۰ اطلاق می‌شود.

علل عقب‌ماندگی ذهنی

عوامل اتیولوژیک در عقب‌ماندگی ذهنی شامل ژنتیک، تکاملی، اکتسابی، و یا ترکیبی از اینها است. علل ژنتیکی شامل علل کروموزومی و غیرکروموزومی،‌ تکاملی شامل تماس قبل تولد با عفونتها و سموم و علل اکتسابی شامل صدمات حین تولد و عوامل فرهنگی و اجتماعی است. شدت عقب‌ماندگی ذهنی در ارتباط با زمان و مدت صدمه و درجه تماس سیستم عصبی است. هرچه شدت عقب‌ماندگی ذهنی بیشتر باشد احتمال یافت علت بیشتر خواهد بود. در ۷۵ درصد موارد شدید و در حداکثر ۵۰ درصد عقب‌ماندگی ذهنی خفیف علت قابل شناخت یافت می‌شود. علل قابل شناخت متعدد هستند و بیشتر از 200 مورد ژنتیکی تنها در سایت توارث مندلی ثبت شده است.

عوامل اتیولوژیک در عقب‌ماندگی ذهنی بطور کلی به چهار دسته تقسیم می‌شود:

علل قبل از تولد، علل حوالی تولد، علل بعد از تولد، و علل نامشخص

علل قبل از تولد

علل قبل از تولد۶۰-۸۰ درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را شامل می‌شود. علل قبل از تولد به دو دسته ژنتیکی و غیرژنتیکی تقسیم‌بندی می‌شوند. علل ژنتیکی شامل کروموزومی و غیرکروموزومی است.

عللل ژنتیکی  – کروموزومی عقب‌ماندگی ذهنی:‌ اختلالات کروموزومهای اتوزومال غالبا با عقب‌ماندگی ذهنی همراه می‌شوند. احتمال این همراهی در عقب‌ماندگی ذهنی 4-34 درصد گزارش شده است. سندرم داون و دیگر تریزومیها،‌ انواع دلیشن از جمله سندرم فریاد گربه و پرادر ویلی، سندروم X شکننده و دیگر اختلالات کروموزوم X از این قبیل هستند.

علل ژنتیکی- غیرکروموزومی  عقب ماندگی ذهنی: شامل سندرمهای پوستی عصبی،‌ اختلالات مادرزادی متابولیسم، و ضایعات ساختمانی مغز است.

علل غیر ژنتیکی عقب‌ماندگی ذهنی قبل از تولد:‌ خیلی از عوامل محیطی در دوران زندگی جنینی می‌توانند سیستم عصبی را تحت تاثیر قرار دهند.

عفونتهای مادرزادی: عفونتهای مادرزادی بخصوص روبلا، هرپس، توکسوپلاسموز، سیتومگالوویروس، زیگما، ابشتاین بار، HIV و احتمالا آنفلونزا می‌توانند صدمه شدید مغزی در جنین را سبب شده و باعث میکروسفالی،‌ عقب‌ماندگی ذهنی، تشنج، هیدروسفالی،‌ و کلسیفیکاسیون مغز شوند.

اشعه X در دوران بارداری:‌ تماس مادر باردار در دوران حاملگی بخصوص در هفته 7-15 با اشعه X می‌تواند منجر به عقب‌ماندگی ذهنی شود که به شدت و میزان اشعه بستگی دارد. تماس با اشعه X در مادران باردار میزان شیوع سندرم داون و سایر ناهنجاریهای کروموزومی را نیز افزایش می‌دهد.

داروها و سوء استفاده از مواد: مصرف الکل، سوءاستفاده از مواد و بعضی داروها از جمله داروهای ضدتشنج و وارفاین در دوران بارداری باعث عوارض شدید در جنین می‌شود.

سندروم الکل جنینی:‌ مصرف الکل در دوران حاملگی می‌تواند باعث بروز ناهنجاریهای جنین شود. میکروسفالی، پتوز،‌ هیپوپلازی ماگزیلا،‌ ناهنجاری مفاصل، بینی کوتاه، لب فوقانی نازک، خطوط غیرطبیعی کف دست، شکاف پلکی کوچک، بند انتهایی انگشتان کوچک،‌ ناخن کوچک انگشت پنجم، ناهنجاری مادرزادی قلب و تاخیر سایکوموتور از یافته‌های این سندروم است.

داروهای ضد تشنج:‌ فنی تویین و سدیم والپرات از داروهای ضدتشنج هستند که مصرف آنها در دوران بارداری می‌تواند با تظاهرات متعددی همراه شوند.

علل حوالی تولد

این دسته ۱۰-۲۰ درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را تشکیل می‌دهند. زایمان طولانی و مشکل با ایجاد زجر جنین و نوزاد می‌تواند باعث وقوع عقب‌ماندگی ذهنی شود.  

علل بعد از تولد

عوامل بعد از تولد از وسعت کمتری برخوردار است و حداکثر ۱۰ درصد موارد را شامل می‌شود. عفونتها بخصوص مننژیت چرکی،‌ آبسه مغزی و آنسفالیتها،‌ تروما،‌ ایسکمی،‌ و اختلالات الکترولیتی، هیپوگلیسمی،‌ کرانیوسینوسنتوز اولیه شدید،‌ صرع پایا،‌ آلودگی به کرمهای قلاب‌دار،‌ سوءتغذیه،‌ فقر،‌ دیابت وابسته به انسولین، محرومیت سایکوسوشیال، و مسمومیت مزمن با سرب از علل عمده هستند. مسمومیت حاد و شدید با سرب باعث آنسفالوپاتی و عوارض آن می‌شود. مسمومیت مزمن با سرب باعث رفتار ضداجتماعی و کاهش بهره هوشی می‌شود. حداکثر میزان سرب مجاز 10-19 میکروگرم در 100 میلی‌لیتر است.

تظاهرات شایع عقب‌ماندگی ذهنی بر حسب شدت

عقب‌ماندگی ذهنی خفیف (ضریب هوشی 50-68):‌ در این گروه ممکن است تا زمان شروع مدرسه به‌دلیل کفایت‌های مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در سنین قبل از مدرسه تشخیص مطرح نشود. انجام تحصیلات ابتدایی تا کلاس ششم در مدارس عادی امکان‌پذیر است. نقایص ارتباطی، اعتماد به نفس کم، خجالتی بودن و وابستگی از یافته‌های بارز این بیماران است.

عقب‌ماندگی ذهنی متوسط (ضریب هوشی 36-50):‌ در این گروه ضعف مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در سنین قبل از مدرسه تشخیص را مطرح می‌کند. بخصوص تاخیر در تکلم بارز است. انجام تحصیلات ابتدایی تا کلاس دوم و سوم در مدارس عادی امکان‌پذیر است. این کودکان به نقیصه خود واقف هستند و احساس خشم می‌کنند. نظارت نزدیک بر فعالیتهای این افراد ضروری است.

عقب‌ماندگی ذهنی شدید (ضریب هوشی 20-35): در این گروه تاخیر تکامل حرکتی و تکلمی در دوران کودکی تشخیص را مطرح می‌کند. تکلم بسیار کم و مراقبت شدید ضرورت دارد. آموزش مراقبت از خود و رعایت مسایل بهداشتی امکان‌پذیر است.

عقب‌ماندگی ذهنی عمیق (ضریب هوشی کمتر از 20):‌ در این گروه تاخیر تکامل حرکتی از دوران شیرخوارگی بارز است. امکان تکلم ناقص و بسیار مختصر در سنین بالا وجود دارد. احتمال آموزش مختصر چند مهارت مراقبت از خود نیز وجود دارد. مراقبت کامل و شدید ضروری است.

تفکر اینکه کودک دچار عقب‌ماندگی ذهنی است برای والدین وحشتناک، دردناک و ناباورانه است. این تراژدی با افزایش سن بیمار و مشاهده تفاوتهای رو به افزایش وی با دیگر کودکان بیشتر خواهد شد. وجود اختلالات همراه در این کودکان بر مشکلات آنها می‌افزاید. خشم، سرخوردگی و احساس گناه در والدین مشخص است. مشکلات مالی، محدودیت‌های کاری والدین و هزینه‌های تشخیصی و درمانی بار سنگین دیگری است. گفتگو با والدین بصورت همزمان و توضیح این اختلال و عوارض آن توصیه می‌شود. صحبت از روشهای پیشگیری در صورتیکه امکان‌پذیر باشد تا حدی برای آنها التیام‌بخش است.

افراد عقب‌مانده ذهنی خفیف تقریبا ۸۵ درصد را تشکیل می‌دهند میزان تحصیلات اینها تا ۶ کلاس است و خیلی از اینها می‌توانند تشکیل خانواده داده و مستقل زندگی کنند. این دسته می‌توانند شغل‌های ساده نیز داشته باشند. افراد عقب‌مانده ذهنی متوسط تقریبا 10درصد را تشکیل می‌دهند. بیشتر اینها تکلم داشته و در اوایل کودکی ارتباطات طبیعی داشته و پیشرفت تحصیلی تا حداکثر 1-2 کلاس دارند. در دوران نوجوانی مشکلات این بیماران بیشتر شده و نیاز به حمایت دارند. این افراد می‌توانند کارهای نیمه ماهرانه را با نظارت کافی انجام دهند و در کارهای محیط‌های محافظت شده استخدام شوند. افراد عقب‌مانده ذهنی شدید ۴ درصد را تشکیل می‌دهند و ممکن است چند کلمه‌ای گفته و در بعضی از فعالیت‌های روزانه قابل تربیت باشند. افراد عقب مانده عمیق 1-2 درصد را تشکیل می‌دهند و اکثرا فاقد تکلم بوده و در تمام امور زندگی و فعالیت‌های روزانه وابسته هستند.

برگرفته از کتاب بیماری‌های مغز و اعصاب کودکان

به قلم دکتر محمودرضا اشرفی

تکامل طبیعی کودکان

مراحل مختلف تکامل

تکامل طبیعی در قبل از تولد به میزان زیادی بدون هیچ‌گونه مشکلی از تاثیرات خارجی صورت می‌گیرد. اما پس از تولد تاثیر عوامل محیطی بسیار مشخص می‌شود. ارتباط کودک با مادر و محیط اطراف خود نقش بسزایی در تکامل ذهنی،‌گفتاری،‌ و اجتماعی دارد. آموزش‌هایی که مادر می‌تواند به کودک خود بدهد و ارتباط نزدیک مادر با کودک خود (بخصوص تماس پوست یا پوست و تماس چشم با چشم) در الگوهای تکاملی طبیعی کودکان بسیار تاثیرگذار بوده و موثر است. به ویژه بهترین زمان این ارتباط ۱۱-۳ ماهگی زندگی کودک می‌باشد که از شانس آموزش الگوهای تکاملی بسیار بالایی برخوردار است.

محققین با کمک روش‌های تشخیص تکاملی جدید پی برده‌اند که نوزادان و شیرخوارانی که تماس پوستی و چشمی و مراقبت‌های کافی را از مادر دریافت نمی‌کنند در حد قابل توجهی بخصوص در تکامل زبانی و اجتماعی نسبت به دیگر شیرخواران دچار تاخیر می‌شوند. هر قدر دوران مراقبت مادرانه کوتاهتر و شخص مراقبت‌کننده مرتبا تعویض شود این تاخیر تکاملی بیشتر نمایان می‌شود.

تشخیص عملکرد تکاملی کودک

مادر تنها کسی است که روز و شب را با او سپری می‌کند و می‌تواند به موقع تشخیص دهد که آیا کودک او در یک مهارت یا عملکرد ویژه نسبت به سایر کودکان دچار تاخیر شده است یا خیر. ما از مادران انتظار نداریم که وضعیت تکامل کودک خود را بطور دقیق تشخیص دهند. اما این اطلاعات به مادر این امکان را می‌دهد که اگر در مورد برخی از توانایی‌های کودک خود تردید داشته باشد به پزشک مراجعه نماید و در آنجا معاینات وسیع توسط پزشک صورت خواهد گرفت.

تکامل طبیعی در ماه اول عمر

از لحاظ حرکتی نوزاد در وضعیت خمیده قرار دارد و قوام افزایش یافته به شکل طبیعی وجود دارد. دستها از آرنج خم بوده و یا پاها از زانو در وضعیت خمیده به داخل قرار دارند. افزایش قوام عضلات مذکور تا حدود ۳-۲ ماهگی ادامه می‌یابد. اگر نوزاد در وضعیت به شکم قرار دهیم سر را از روی تخت معاینه رها کرده و به یک سمت می‌چرخاند. اگر کودک را در وضعیت خوابیده به پشت قرار دهیم سر در خط وسط قرار نگرفته و بطور مداوم به راست و چپ برگردانده می‌شود. اگر کودک را از زیر بغل با دو دست بگیریم و در وضعیت ایستاده قرار دهیم نوزاد با قوام طبیعی کف پاها را زمین می گذارد و به دنبال لمس کف پای کودک یک پا حالت کشیده پیدا می‌کند و پای دیگر حالت خمیده پیدا می‌کند. براساس این رفلکس نوزاد روی تخت معاینه شروع به راه رفتن می‌نماید. این رفلکس ظرف چند هفته ناپدید می‌شود. نوزاد با تکامل طبیعی به نور شدید و صدا پاسخ می‌دهد. در هنگامیکه نور را به چشمان او بتابانیم ابروها را چین شدید داده و پلکها را می‌بندد.

در نوزاد سالم، تماس پوستی بسیار قوی بوده و بدین وسیله نوزاد اولین یافته‌های خود را از طریق پوست دریافت می‌کند. نوزاد به گرمی، سردی، نرمی، و سختی تماس پوستی بسیار حساس می‌باشد و در این مقوله بویژه به تماس پوست مادر بسیار حساس بوده و واکنش نشان می‌دهد که بصورت آرامش و تقویت رفلکس مکیدن در نوزاد می‌باشد. مکیدن شیرخوار اولین و مهمترین واکنش وی در مورد تحریک پوستی نسبت به مادر می‌باشد.

در پایان یک ماهگی شیرخوار قادر خواهد بود که در وضعیت به شکم برای چند لحظه سر را بالا آورد و سپس دوباره سر را روی زمین قرار دهد. اگر او را با قرار دادن انگشت شست در وسط هر دو دست بلند کنیم و بنشانیم در این حالت نوزاد با تکامل نرمال سر را در ادامه مسیر تنه قرار می‌دهد و سپس سر به عقب می‌افتد. عضلات گردن هنوز برای تحمل وزن سر ضعیف می‌باشند.

در پایان یک ماهگی در وضعیت حمایت از زیر بغل اگر کودک را در حالت عمودی روی کف پاها قرار دهیم کف پاها را روی زمین قرار داده و پاها حالت کشیده بخود می‌گیرند در این سن شیرخوار قادر خواهد بود که بر روی اشیاء بخصوص رنگی، ‌چشمها را متمرکز نموده و تا حدی شی را دنبال نماید. شیرخوار در مورد تمرکز بر روی چهره مادر تمایل بیشتری نشان می‌دهد.

تکامل طبیعی در ماه دوم عمر

در پایان دو ماهگی اگر شیرخوار را در وضعیت به شکم قرار دهیم سر را بلند کرده و در خط وسط برای بیش از ۱۰ ثانیه نگاه می‌دارد. شیرخوار به وضوح قادر است سر را به اطراف حرکت دهد و در صورت و تنه زاویه حدود ۴۵ درجه می‌سازد. در وضعیت ایستاده با حمایت از زیر بغل،‌ رفلکس راه رفتن در حال از بین رفتن بوده و در وضعیت انتقالی قرار دارد. دستها از وضعیت مشت شده و بسته کم کم خارج شده و در دوره‌هایی دستها در حالت باز قرار می‌گیرند. واکنش به صورت تقویت شده و در هنگام شنیدن صداهایی مانند حالت باز قرار می‌گیرند. واکنش به صوت تقویت شده و در هنگام شنیدن صداهایی مانند صدای زنگ بصورت بستن چشمها و حرکت اندامها واکنش نشان می‌دهد. شیرخوار در صورت ادامه صوت (صدای زنگ) حرکات خود را مثل شیر خوردن برای یک لحظه متوقف کرده و سپس به آن ادامه می‌دهد.

در پایان ماه دوم شیرخوار با تکامل نرمال ارتباط اجتماعی را آغاز کرده و هنگامی که مادر سرش را به آرامی تکان داده و با او صحبت می‌کند لبخند می‌زند. در صورت ادامه این ارتباط اجتماعی شیرخوار قادر خواهد بود که صداهایی نظیر آ … را تولید نماید.

تکامل طبیعی در ماه سوم عمر

از لحاظ تکامل حرکات ظریف،‌ بین 2 تا 3 ماهگی شیرخوار قادر خواهد بود که به دستهایش نگاه کند و دستها را با یکدیگر لمس نماید. بدینوسیله با تقویت اطلاعات لمسی و حس بینایی و لمس، مهارتهای بینایی – حرکتی را تقویت نموده و پایه‌گذاری نماید. عضلات گردن تقویت شده و قادر خواهد بود که مدتی سر را در مسیر تنه ضمن بلند شدن تا نشستن قرار دهد و در حالت نشسته نیز سر فورا به عقب برنمی‌گردد. هنوز پاها مختصری در حالت خمیده قرار دارند.

در این سن اگر شی را در کف دست شیرخوار قرار دهیم قادر خواهد بود به آرامی آنرا به سمت دهان خود ببرد. شیرخوار ۳ ماهه قادر است شی رنگی را در حدود ۱۸۰ درجه دنبال نموده و حرکات آنرا با گوشه چشم دنبال نماید. اغلب سر کودک نیز در این هنگام به اطراف چرخش پیدا می‌کند. در این هنگام زمانیکه به صورت اشخاص (حتی یک قیافه بیگانه) نگاه می‌کند می‌تواند لبخند اجتماعی شیرخوار بدینوسیله تقویت شده است. صداهایی که شیرخوار از دهان خارج می‌نماید تکامل بیشتری یافته و اصوات چون آررر…. پشت سر هم تکرار می‌نماید.

تکامل طبیعی در ماه چهارم عمر

در هنگامی که شیرخوار سالم ۴ ماهه در وضعیت به شکم قرار می‌گیرد سر را کاملا به بالا آورده و گردن گرفتن در این سن تکامل کامل را پیدا کرده است. کودک اغلب وزن خود را روی ساعدها انداخته و قادر خواهد بود که گاهی سر،‌ سینه و تا حدی بازوها را نیز حرکت دهد. هنگام بلندکردن و نشاندن،‌ شیرخوار سر را کاملا بالا آورده و به وضعیت نشاندن خود کمک می‌نماید.

در پایان ۴ ماهگی تعادل و بالانس لازم بین عضلات فلکسور و اکستانسور اتفاق افتاده است. اگر در حالت نشسته لگن شیرخوار را حمایت کرده و کودک را به راست و چپ حرکت دهیم سر در مسیر تنه قرار می‌گیرد و در هر قسمت دست‌ آن سمت باز شده و تعادل خود را حفظ می‌نماید. کودک بیشتر از قبل با دستهای خود ور می‌رود،‌ با آنها بازی کرده و آنها را در دهان خود قرار می‌دهد. در پایان ۴ ماهگی شیرخوار برای گرفتن اشیاء از نوک انگشتان و کف دست کمک گرفته و شی را بین انگشتان و کف دست قرار می‌دهد.

از لحاظ ارتباط اجتماعی،‌ شیرخوار ۴ ماهه قادر خواهد بود که خنده صدادار داشته باشد. این شیرخواران در ارتباط با والدین و خواهر و برادر به شدت هیجان زده شده و خندیدن‌های طولانی را ممکن است داشته باشند. ازلحاظ گفتاری شیرخوار قادر خواهد بود که صداها را با تون بلند و کوتاه ادا نماید و همینطور مهارتهایی مانند فوت کردن را در این سنین کسب می‌نماید.

تکامل نرمال در ماه پنجم عمر

از لحاظ حرکات بزرگ در ۵ ماهگی شیرخوار قادر خواهد بود که غلتیدن را آغاز نماید. ابتدا از وضعیت به شکم به پشت و سپس برعکس این توانایی را کسب می‌نماید. در هنگامی که او را بلند کنیم و بنشانیم خمیدگی پشت نسبت به قبل کمتر شده و استواری بیشتری نشان می‌دهد. در هنگام ایستادن شیرخوار با حمایت از زیر بغل، خمیدگی از ناحیه لگن کمتر شده است. در این سن شیرخوار می‌تواند که دستها را به سمت اشیا ببرد و آنها را با هر دو دست می‌گیرد.

تکامل نرمال در ماه ششم عمر

از لحاظ حرکات بزرگ شیرخوار قادر خواهد بود که خزیدن را آغاز نماید. در وضعیت به شکم دستها کاملا باز بوده و از ناحیه کف دست سر و قفسه سینه را بالاتر نگاه می‌دارد و در هنگام خزیدن هنوز شکم بر روی زمین قرار دارد. کودک به کمک دستهای والدین تلاش می‌کند که بلند شود و بنشیند. در حالت خوابیده به پشت پاها را بالا آورده و با دستان خود می‌گیرد. اگر شی را به طرف او ببرند قادر خواهد بود با دست راست یا دست چپ شی را بگیرد (هر کدام سمت که شی نزدیکتر باشد) اما هنوز اشیا را با کف دست می‌گیرد. در این سن قادر خواهد بود که اشیا را دست بدست بدهد. از لحاظ رفتار اجتماعی در مقابل صورت‌های ناآشنا واکنش نشان داده و صورت کودک تغییر می‌نماید. از لحاظ گفتاری سیلابل‌های مشابه مثل دادا، ماما، من‌من،‌ را پشت سر هم ادا می‌کند.

تکامل نرمال در ماه هفتم و هشتم عمر

از لحاظ حرکات بزرگ شیرخوار قادر خواهد بود که چهار دست و پا رفتن را کم کم  آغاز نماید به گونه‌ای که در پایان ماه هشتم شکم را بالا داده و بشکل متناوب با حرکات دستها و پاها حرکت می‌نماید. همچنین قادر خواهد بود که از وضعیت خوابیده بلند شده و بنشیند. در وضعیت نشسته نیز می‌تواند که تعادل خود را حفظ نماید و به مرور در ماههای بعد این تکامل نشستن تقویت می‌گردد. از لحاظ رفتار اجتماعی کودک تعامل بیشتری با محیط بخصوص با مادر و بعد اطرافیان دیگر نشان می‌دهد و به دقت رفتارهای دیگران را زیرنظر دارد.

تکامل در ماه نهم عمر

از لحاظ حرکات بزرگ تعادل شیرخوار در نشستن و چهار دست و پا رفتن تقویت شده و در هنگام نشستن ستون فقرات کاملا کشیده قرار می‌گیرد و دستها آزاد است و کودک می‌تواند به بازی بپردازد. کودک قادر خواهد بود که با گرفتن دستهایش مدتی در حالت ایستاده بایستد. اشیا را بطور ارادی برداشته و بطور ارادی پرتاب می‌نماید. از لحاظ رفتارهای اجتماعی در بازی‌های ساده با مادرش شرکت می‌نماید.

تکامل در ماه دهم عمر

چهار دست و پا رفتن و نشستن کاملا بطور مستقل و با تعادل انجام می‌شود. کودک قادر است از وسایل منزل و اثاثیه کمک گرفته و خود را به سمت بالا می‌کشد و می‌ایستد و قادر خواهد بود که دور این اشیا با کمک دستهای خود به حرکت و قدم بردارد. از لحاظ حرکات ظریف قادر خواهد بود که اشیا کوچک شبیه دانه‌های برنج را با شست و سبابه گرفته و به دهان ببرد. به این حرکت گرفتن گازانبری گفته می‌شود. در این زمان هماهنگی بین دستها تقویت شده و اجازه نمی‌دهد که اشیا از دستش بیفتد. از لحاظ رفتار اجتماعی قادر خواهد بود که حرکات دیگران را تقلید نماید. از لحاظ درک مطلب نیز مفاهیم ساده را درک می‌نماید و اشیا شناخته شده را می‌تواند نشان دهد.

تکامل ماه یازدهم و دوازدهم

در این سن کودک به سمت استقلال بیشتر حرکت می‌نماید و با محیط خود بیشتر تقابل می‌نماید. کودک غذاخوردن با دستهای خود را آغاز می‌نماید و می‌تواند تکه‌های نان را بخورد. نسبت به درک مفاهیم وضوح بیشتری پیدا کرده و تشویق و نهی کردن را درک می‌نماید. در ماه یازدهم با کمک و اگر دست او را بگیریم راه می‌رود و معمولا کودکان در پایان ماه دوازدهم مستقل راه خواهند رفت. همچنین کودک در پایان یک سالگی قادر خواهد بود اولین کلمات معنی‌دار را بر زبان بیاورد.

تکامل نرمال سال دوم عمر

تکامل نرمال حرکات بزرگ در سن ۲ سالگی به کودک اجازه می‌دهد که تعادل و بالانس بهتری در هنگام راه رفتن کسب نماید. چرخیدن، برگشتن، و به عقب نگاه کردن تعادل او را برهم نمی‌زند. در سن ۲ سالگی کودک می‌تواند به شکل یکی‌یکی از پله‌ها بالا رود. (در هنگام بالارفتن پای دیگری را کنار پای اول می‌گذارد) همچنین در 2 سالگی کودک بالارفتن از اشیا را آغاز می‌نماید. از لحاظ گفتاری تعداد کلمات افزایش یافته و در پایان 2 سالگی کودک قادر خواهد بود که جملات سه کلمه‌ای شامل فاعل،‌ مفعول، و فعل را به کار ببرد. البته گاهی کودکان فقط فعل را بکار می‌برند و به مرور کلمات را کنار هم قرار می‌دهند و جملات ساده  را می‌سازند. از لحاظ حرکات ظریف کودک می‌تواند از فنجان خود آب بنوشد و از قاشق استفاده نماید. در شستن دستهایش کمک می‌کند. می‌تواند با ۳-۴ مکعب برج بسازد و با توپ بازی نموده و به آن شوت بزند و درب اشیایی چون قوطی را می‌تواند باز کند.

تکامل در ۳ سالگی

در ۳ سالگی کودک قادر خواهد بود که یکی در میان از پله‌ها بالا رود. کودک می‌تواند سه چرخه خود را براند، بخوبی می‌دود و پریدن و بالارفتن از اشیا تقریبا کامل شده است. پریدن روی دو پای خود انجام می‌شود. کودک می‌تواند در را باز کند، توپ را می‌تواند بالای سر خود پرتاب کند. با کمک مادر به دستشویی می‌رود و از لحاظ شناختی قادر خواهد بود که نام سه رنگ اصلی را ببرد. جملات کاملتر شده و گنجینه لغات افزایش می‌یابد. در این سنین کلماتی چون چرا، چگونه، کی، و چه وقت مرتبا توسط کودکان بکار برده شده و سوالات زیادی را مطرح می‌نمایند.

تکامل ۴-۶ سالگی

در این سن اغلب کودکان لحاظ کردن را آموخته‌اند و مهارت آنها در پریدن افزایش یافته است. حرکات چرخشی را بخوبی می‌توانند انجام دهند. مهارت‌های کودکان در این سنین نسبت به مهارتهای ژنتیکی افراد و تعامل با محیط اطرافشان با یکدیگر متفاوت خواهد بود. از لحاظ حرکات ظریف،‌ کودک از قاشق و چنگال به شکل موزون استفاده می‌کند، قلم را به دست می‌گیرد و شروع به کشیدن خطوط صاف،‌ متقاطع و دایره می‌نماید. با قیچی کوچک قادر خواهد بود که کاغذ را ببرد و همچنین با کمک مادر می‌تواند بخوبی مسواک بزند. در این سن معمولا کودکان به تنهایی به دستشویی می‌روند و در این سنین کودکان بخوبی نسبت به جنس خود شناخت پیدا می‌کنند احساساتی چون ترس و خشم را درک کرده و رفتارهای مرتبط با جنس خود را می‌آموزند. این رفتارهای متفاوت را در بازیهای جمعی از خود نشان داده و هر جنس معمولا رفتارهای والدین خود را تقلید می‌نماید.

برگرفته از کتاب بیماری‌های مغز و اعصاب کودکان

به قلم دکتر پروانه کریم‌زاده